دوشنبه 29 بهمن ماه سال 1386 ساعت 20:37
خداوند وقتی بندگانش را می آفرید
با پری از مرغ پر طلا ....
سر نوشت را نتوان از سرنوشت

![]() |
![]() |
![]() |
خداوند وقتی بندگانش را می آفرید
با پری از مرغ پر طلا ....
سر نوشت را نتوان از سرنوشت

شبی که با تو بودم یاد از آن شب
شبی که بی تو باشم داد از آن شب
وقــتــش رســیــده ...
وقتش رسیده حال و هوایم عوض شود
هی کار دست من بدهد چشم های تو
با بیت های سر زده از سمت ِ ناگهان
جای تمام گریه ، غزل های ناگــــــزیر
سهراب ِ شعرهای من از دست می رود
قدری کلافه ام و هوس کرده ام که باز
حـوّای جا گرفته در این فکر رنج ِ تلخ
تن داده ام به این که بسوزم در آتشت
با این ردیف و قافیه بهتر نمی شوم !
وقتش رسیده حال و هوایم عوض شود

Happy Valentain Day